برای برانگیخته شدن یا برای بخشیدن برکت؟
«زیرا مشتاق دیدار تو هستم تا از موهبتی روحانی به تو برسانم.» رومیان ۱:۱۱
در پیدایش فصل ۳۸، تامار، زنی بتپرست، با عیر، پسر یهودا، ازدواج کرد. وقتی او مُرد و او را بیفرزند گذاشت، برادرش اونان، طبق رسم آن زمان، موظف بود با او ازدواج کند. این کار به او اجازه میداد تا در فرهنگ عبری پذیرفته شود. با این حال، در شب عروسیشان، اونان به جای اینکه نطفهاش را به او بدهد، عمداً آن را روی زمین ریخت تا برای برادرش فرزندی تولید نکند و خدا باعث مرگ او شد. چرا؟ زیرا نقشه او این بود که اونان برکت خانواده را به تامار بدهد، نه اینکه از نظر جنسی برانگیخته شود! ضمناً، چرا یکشنبهها به کلیسا میروید؟ برای «برانگیخته شدن» (تحریک شدن، برانگیخته شدن، اطمینان خاطر...) یا برای بخشیدن چیزی؟ چه فایدهای دارد که برای خواندن با گروه کر از جا بپرید، یا هنگام گوش دادن به پیام تکاندهندهای که میشنوید، سینه بزنید، اگر کمی متأثر شده باشید، اما قلبتان تغییری نکرده باشد؟ در مقطعی، کلامی که شنیدهاید باید در قلبتان ثمر دهد، قبل از اینکه بتوانید ثمره دهید، طبق یوحنا ۱۵:۱۶. در مقطعی، باید آنقدر از نقشه خدا «پر» شوید که مجبور شوید آن را به دیگران منتقل کنید. در غیر این صورت، میراث شما با شما خواهد مرد! به همین دلیل است که باید جانشینی معنوی خود را آماده کنید. مردن بدون انتقال آنچه که قبلاً به ما منتقل شده است به دیگران چه فایدهای دارد؟ پس از ملاقات موسی با خدا در بوته سوزان، او مردم را از مصر بیرون آورد تا آنچه را که دیده بود به آنها نشان دهد و آنچه را که لمس کرده بود، لمس کند. این همان کاری است که شما نیز به انجام آن فراخوانده شدهاید! گاهی اوقات، خدا شما را به مکانهای تجربه هدایت میکند تا بتوانید دیگران را به داشتن همان تجربیات هدایت کنید. اگر خدا چیزی به شما داده است، کلام او امروز این است: «آن را برای خود نگه ندارید!»
کتاب مقدس درباره عدالت اجتماعی چه می گوید؟
جواب
قبل از بررسی دیدگاه مسیحیت نسبت به عدالت اجتماعی باید این عبارت را معنی کنیم. امروزه عدالت اجتماعی یک مفهموم بسیار سیاسی پیدا کرده است. عدالت اجتماعی اغلب توسط جناح سیاسی چپ به عنوان یک شعار وحدت استفاده شده است. این گزیده از ویکی پدیا می تواند تعریف خوبی از مفهوم عدالت اجتماعی باشد:
«عدالت اجتماعی یکی از ابعاد مفهوم عدالت است که هدف آن تخصیص «منصفانه ی» منابع در یک جامعه است. به این معنا قانون باید به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع ، مالیات بر اساس سطح درآمد و توزیع برابر فرصتها را تضمین کند. این سیاست ها همان چیزیست که اقتصاددانان توسعه گرا از آن به عنوان برابری فرصت یاد می کنند که در حال حاضر در برخی جوامع وجود دارد».
کلمه کلیدی در این تعریف «مساوات خواهی» است. این عبارت همراه با عبارت های «توزیع درآمد»، «توزیع اموال» ،«تساوی درآمد» و «برابری نتیجه» می باشد که حرف های بسیاری در مورد عدالت اجتماعی در آنها نهفته است. مساوات خواهی یک نظریه سیاسی است و از این ایده حمایت می کند که همه مردم باید حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و شهروندی برابر داشته باشند. این ایده بر اساس حقوق مسلم بشر در بیانیه هایی مانند اعلامیه استقلال آمریکا می باشد.
مساوات خواهی به عنوان یک نظریه اقتصادی، نیروی محرک سوسیالیسم و کمونیسم است. مساوات خواهی اقتصادی به دنبال حذف نابرابری های اقتصادی توسط توزیع و تعدیل ثروت به وجود می آید. این موضوع را در برنامه های رفاه اجتماعی می بینیم که در آن سیاست مالیات تصادعی پول بیشتری از افراد ثروتمند به منظور ارتقاء سطح زندگی افراد عادی می گیرد. به عبارت دیگر، دولت از پولدارها می گیرد و به مردم می دهد.
دو مشکل در این نظریه وجود دارد: مشکل اول، یک فرض اشتباه در اقتصاد مساوات خواهانه این است که پولدارها ثروت خود را از طریق بهره کشی از فقرا به دست آورده اند. بیشتر ادبیات سوسیالیستی 150 سال گذشته از این تفکر حمایت می کند. و این احتمالا موضوع اصلی در زمانی بوده که کارل مارکس مانیفست کمونیستی خود را نوشت و حتی امروز هم می تواند در برخی موارد و نه همیشه حقیقت داشته باشد. دوم اینکه برنامه های سوسیالیستی بیشتر تمایل به ساختن مشکلات بیشتر دارند تا حل آنها. به عبارت دیگر، این برنامه ها فایده ای ندارند. رفاه اجتماعی که در آن از مالیات عمومی برای تامین درآمد شهروندان بیکار و نیمه بیکار استفاده می کند، معمولا گیرندگان آن را به افرادی وابسته به کمک های دولتی تبدیل می کند تا اینکه آنها را تشویق کند تا برای ارتقاء موقعیت خود تلاش کنند. هر جایی که سوسیالیسم/کمونیسم در سطح ملی برای برداشتن تفاوت طبقاتی تلاش کرده اند، شکست خورده اند. این سیستم تمام کاری که انجام می دهد این است که تفاوت بین طبقات معمولی/اشرافی را به تفاوت بین طبقات کارگر/سیاستمدار تغییر داده است.
حال به سوال این مقاله بپردازیم، دیدگاه مسیحیت درباره عدالت اجتماعی چیست؟ کتاب مقدس می گوید که خداوند خدای عدالت است. در حقیقت تمامی کارهای او از روی عدالت است (تثنیه فصل 32 آیه 4). علاوه بر این، کتاب مقدس از تفکر عدالت اجتماعی که نگرانی آن مصیبت فقر است حمایت می کند (تثنیه فصل 10 آیه 18، فصل 24 آیه 17، فصل 27 آیه 19). کتاب مقدس بسیار زیاد به یتیمان، زنان بیوه و کسانی که نمی توانند روی پای خود بایستند و یا حمایتی ندارند اشاره می کند. به قوم اسرائیل دستور داده شد تا مراقب افراد ضعیف جامعه باشند و تا حدی عدم اطاعت آنها از این دستور بود که باعث شد تا قضاوت شوند و از سرزمینشان اخراج شوند.
در سخنرانی عیسی مسیح در کوه زیتون، او اهمیت دادن به ضعیف ترها را یادآوری می کند (متی فصل 25 آیه 40) ، در کتاب یعقوب فصل 1 آیه 27، ذات دین واقعی را توضیح می دهد. پس اگر منظور ما از «عدالت اجتماعی» این است که به ضعیفان کمک کنیم بنابراین تعریف ما درست است. خداوند از قبل می دانست که به دلیل ذات سقوط کرده انسان، افراد فقیر، بیوه زنان، یتیمان و بی خانمان در جامعه وجود خواهند داشت، بنابراین هم در عهد قدیم و هم در عهد جدید به لزوم کمک به این افراد تاکید کرده است. نمونه این رفتار خود عیسی مسیح است که با آوردن پیام انجیل حتی برای فقرا و بی خانمان ها، بازتاب عدالت الهی می باشد.
اما تصور مسیحیت از عدالت اجتماعی با تصور روزگار معاصر از عدالت اجتماعی فرق می کند. توصیه های کتاب مقدسی در مورد به فقرا بیشتر انفرادی است تا اجتماعی. به عبارت دیگر، به هر یک از مسیحیان توصیه شده تا هر کار که می توانند برای ضعیفان انجام دهند. ریشه این دستور در دومین دستور بزرگ عیسی مسیح در متی فصل 22 آیه 39 است که می گوید، «همسايهٔ خود را دوست بدار، به همان اندازه كه خود را دوست میداری». تفکر امروزی عدالت اجتماعی، جای افراد را با حکومت عوض کرده است که از طریق مالیات بندی و کارهای دیگر بتواند ثروت را عادلانه تقسیم کند. این سیاست باعث نمی شود تا افراد از روی عشق کمک کنند بلکه باعث نارضایتی افرادی می شود که می بینند ثروت حاصل دسترنجشان از آنها گرفته می شود.
تفاوت دیگر این است که جهان بینی مسیحی درباره عدالت اجتماعی فرض را بر این اساس نمی گذارد که ثروتمندان وارثان اموال نامشروع هستند. ثروت در جهان بینی مسیحی بد و پلید نیست، اما ثروتمند دارای مسئولیتی است و از او انتظار می رود که مباشر خوبی برای ثروت باشد (برای اینکه همه ثروت ها از جانب خدا می آید). عدالت اجتماعی امروزی فرض را بر این اساس قرار داده که ثروتمندان از فقرا بهره کشی می کنند. منظور مسیحیت از مباشر ثروت، این است که مسیحی بتواند به موسسات خیریه و یا کسانی که می خواهد کمک کند. به عنوان مثال اگر یک مسیحی به نسل آینده فکر می کند می تواند با موسسات مربوطه همکاری کند و از ثروت، زمان و استعداد خود برای کمک به آنها استفاده کند. بر اساس شکل امروزی عدالت اجتماعی، افراد قدرتمند دولتی هستند که تصمیم می گیرند چه کسانی از ثروت توزیع شده بهره مند شوند. ما کنترلی بر این حیطه نداریم که حکومت با پول مالیات ما چه می کند، در اکثر مواقع، پول به موسسات خیریه و کمک هایی تعلق می گیرد که از نظر ما بی ارزش هستند.
در واقع یک تنش بین روش الهی و انسانی عدالت اجتماعی وجود دارد. روش انسانی عدالت اجتماعی، حکومت را در نقش ناجی می بیند که با سیاست های دولتی برای ما مدینه فاضله خواهد ساخت. روش الهی عدالت اجتماعی عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده می شناسد که در بازگشت دوباره خود بهشت را به زمین خواهد آورد. وقتی عیسی مسیح دوباره بازگردد همه چیز را درست خواهد کرد و عدالت واقعی را اجرا خواهد
اول مارس
چهل روز بسیار ویژه.
«پس از مرگش، خود را به آنها آشکار کرد و از بسیاری جهات ثابت کرد که زنده است. او در طول چهل روز به آنها ظاهر شد و درباره پادشاهی خدا صحبت کرد.» اعمال رسولان ۱:۳
کتاب اعمال رسولان به ما میگوید که پس از رنج کشیدن، عیسی در موارد متعدد زنده به شاگردان ظاهر شد، چهل روز ظاهر شد و با آنها درباره پادشاهی خدا صحبت کرد. پس از شوک شدید فاجعه صلیب و سنگینی غیبت کسی که آنها مسیح میدانستند، شاگردان گیج لحظهای بینظیر در تاریخ را تجربه کردند. زمانی استثنایی در حضور مسیح قیام کرده، پیروز بر مرگ! و این چهل روز. اکنون، عدد چهل معنای نمادین قوی در کتاب مقدس دارد: اغلب نشان دهنده استقامت در مواجهه با سختی است. در واقع، قوم اسرائیل قبل از ورود به سرزمین موعود، چهل سال را در بیابان گذراندند. الیاس پس از ناامیدی عمیق و درخواست مرگ، ۴۰ روز و ۴۰ شب راه رفت. این سفر طولانی او را به سوی بازیابی امید و بینش در کوه خدا، در هورب، سوق داد. عیسی، به نوبه خود، قبل از شروع خدمت عمومی خود، ۴۰ روز روزه گرفت. بعداً، پس از مصلوب شدنش، ۴۰ روز قبل از صعود به آسمان، در انتظار بازگشت ناگهانی ماند. درست قبل از عروجش، به شاگردانش اهمیت مأموریتشان را یادآوری کرد: ادامه کار او، با کمک روح. در حالی که این ۴۰ روز، استقامت در مواجهه با آزمایش را تداعی میکند، همچنین نویدبخش گذر به سوی وجد و جلال است. در این مدت، مسیح با شاگردانش (که ما نیز بخشی از آنها هستیم) است تا اهمیت پادشاهی خدا و تأسیس آن توسط روح را به آنها یادآوری کند. امروز، در نظر داشته باشید که در آغاز این سفر جدید هستید که با رستاخیز آغاز شد و با بازگشت عیسی پایان خواهد یافت. به لطف او، این "دوران قرنطینه" را تحمل خواهید کرد، زیرا او با شماست.
دوم مارس
پیام را اشتباه برداشت نکنید.
«من تو را در حضور خدا و مسیح عیسی قسم میدهم...» دوم تیموتائوس ۴:۱
نامه دوم پولس به تیموتائوس بدون شک یکی از آخرین پیامهای رسول قبل از اعدامش در روم است. بنابراین، این کلمات مهم هستند که خطاب به فرزند روحانی او نوشته شدهاند و هر سطر از اهمیت بالایی برخوردار است. لحن آن جدی و احساسی است و خواندن این سطرها با توجه ویژه ضروری است. «من تو را در حضور خدا و مسیح عیسی، که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد، و با ظهور و پادشاهی او قسم میدهم: کلام را موعظه کن؛ به موقع و غیر موقع آماده باش؛ با صبر و شکیبایی کامل، اصلاح، توبیخ و نصیحت کن. زیرا زمانی خواهد رسید که مردم آموزههای صحیح را تحمل نخواهند کرد. در عوض، برای برآورده کردن خواستههای خود، تعداد زیادی معلم را دور خود جمع میکنند تا آنچه را که گوشهای خارشدارشان میخواهد بشنوند، بگویند.» اما تو، کار یک مبشر را انجام بده، خدمت خود را به انجام برسان. پولس به تیموتائوس نصیحتی قوی میکند. به ندرت فعلی سنگینتر از «التماس کردن» وجود دارد، و در اینجا، این التماس «در پیشگاه خدا و در پیشگاه عیسی مسیح» انجام میشود. ما میدانیم که پولس چگونه از نامهای الهی به راحتی استفاده نمیکند. او به نام مسیح، و به نام آمدن او به زمین، به نام ظهور او، التماس و التماس میکند. تیموتائوس باید اهمیت و فوریت مأموریت خود را درک کند. پولس، همانطور که امروزه میگوییم، او را تحت فشار قرار میدهد و تیموتائوس باید کلام را موعظه کند، نه ایدهها یا افکار، بلکه آنچه پیامبران در عهد عتیق گفتهاند، آنچه موسی نوشت، آنچه مزامیر به یاد میآورند، و البته سخنان مسیح. همه ما تیموتائوس هستیم، فراخوانده شدهایم تا مراقب انتقال پیام باشیم. محتوای آنچه را که به اشتراک میگذارید بررسی کنید: آیا این یک مفهوم مذهبی، یک جنبش معنوی، یک ایده سخاوتمندانه، یک طرح الهیاتی یا مژده انجیل است؟
سوم مارس
داروی بد!
«زمانی فرا خواهد رسید که مردم آموزههای صحیح را تحمل نخواهند کرد.» دوم تیموتائوس ۴:۳
نامهای که پولس به تیموتائوس نوشت، پر از آموزههای ارزشمند است. این رسول درک خاصی از کلیسا و مؤمنان داشت. او جرأت کرد بنویسد: «زمانی فرا خواهد رسید که مردم آموزههای صحیح را تحمل نخواهند کرد. زیرا برای برآورده کردن خواستههای خود، معلمان زیادی را دور خود جمع خواهند کرد تا آنچه را که گوشهای خارشدارشان میخواهد بشنود، بگویند.» بیست قرن بعد، دیدن اینکه پولس درست میگفت، شگفتانگیز است. دیدگاه نسبتاً بدبینانه او همچنان مرتبط است. او از زمانی صحبت میکند که مؤمنان «معلمان زیادی را برای خود جمع خواهند کرد» و میتوان امیدوار بود که این نشان دهنده جستجوی دانش بهتر از خدا باشد. اما اینطور نیست! زمان پیامبران دروغین عهد عتیق به پایان نرسیده است و این «معلمان» به یک انتظار عجیب پاسخ میدهند: اشتیاق برای شنیدن چیزهای دلپذیر. امروزه، بسیاری از مسیحیان از شنیدن پیامی که باعث احساس گناه آنها میشود، امتناع میکنند. آنها نمیخواهند خود را زیر سوال ببرند یا مورد قضاوت قرار گیرند. واعظان از پرداختن به ماهیت رادیکال انجیل یا «چیزهای ناخوشایند» به دلیل ترس از دست دادن مخاطبان خود، دریغ میکنند. با این حال، در حالی که یک خارش به پماد تسکیندهنده نیاز دارد، پیام مسیح از مرگ و مرگ ابدی شفا میدهد. برای این نوع شفا، درمان در خودپسندی یافت نمیشود. رسول، نگرش برخی را که عمداً معلمانی را که میخواهند به آنها گوش دهند انتخاب میکنند، برجسته میکند. سؤال امروز برای شما این است: چه کسی را برای گوش دادن انتخاب کردهاید؟ موتورهای جستجو همیشه آنچه را که میخواهید دریافت کنید به شما ارائه میدهند تا انتظارات شما را برآورده کنند، آنچه را که ممکن است شما را ناراضی کند، نرم کنند، با سلیقه شما، حتی نقاط ضعف شما سازگار شوند. این چیزی جز اخبار جعلی نیست، نه خبر خوب!
چهارم مارس
شما در رنج خود تنها نیستید.
«آزمایشی که با آن روبرو شدهاید برای شما خیلی بزرگ نیست. و خدا امین است؛ او اجازه نمیدهد که شما بیش از آنچه میتوانید تحمل کنید، وسوسه شوید. اما با وسوسه، راه فراری نیز فراهم میکند تا بتوانید آن را تحمل کنید.» اول قرنتیان ۱۰:۱۳
وقتی دوران سختی را پشت سر میگذارید، احساس تنهایی میتواند شما را فرا بگیرد و اضطراب اضافی غیرضروری ایجاد کند. پس باید بدانید که خدا غایب نیست، حضور او واقعی است و او به درد شما توجه دارد. داستان ایوب را به یاد بیاورید، مردی که با آزمایشهای غیرقابل تصور و، به طور منطقی، اساساً ناعادلانه روبرو شد. اگرچه او دلایل رنج خود را نمیفهمید، اما میدانست که خدا مراقب اوست. در پشت صحنه زندگی او، خدا قلب و اطاعت او را مشاهده میکرد. این به شما نشان میدهد که حتی وقتی احساس تنهایی میکنید، خدا با شماست و آماده حمایت از شماست. در انجیل لوقا (۱۲:۶-۷)، میآموزیم که خدا حتی به گنجشکها اهمیت میدهد و حتی بیشتر به شما، فرزند خود، اهمیت میدهد. هر جزئیات زندگی شما برای او مهم است، حتی تعداد موهای سرتان! وقتی فاجعهای رخ میدهد یا با مشکلات شدیدی روبرو میشوید، به یاد داشته باشید که خدا کاملاً از وضعیت شما آگاه است. مهم است که به خاطر داشته باشید که تنها نیستید. عیسی، ناجی و پروردگار شما، غمها و آزمایشهای شما را درک میکند. او رنج را تجربه کرده و برای کمک به شما آنجاست. در درد خود، قلب خود را به او برگردانید و بدانید که او شما را میشنود. مانند ایوب، تصمیم بگیرید که با ایمان به آزمایشهای خود پاسخ دهید و به یاد داشته باشید که حتی در مواقع دشوار، خدا در کنار شماست. «حتی اگر از دره سایه مرگ عبور کنم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با من هستی. عصا و چوبدستی تو، مرا تسلی میدهند.» (مزمور ۲۳:۴) باشد که این کلمات در درون شما طنینانداز شود و در طول سفرتان شما را تقویت کند. او نه تنها حضور دارد، بلکه میخواهد شما را همراهی کند و بارهای شما را با شما حمل کند
پنجم مارس
خداوند برای آزمایشها حد و مرزی تعیین میکند.
«خداوند تا ابد طرد نخواهد کرد. اگرچه غم و اندوه به بار میآورد، اما به اندازهی فراوانی عشق پایدار خود، شفقت نشان خواهد داد. او از روی میل و رغبت، بنیآدم را رنج نمیدهد و به آنها آسیب نمیرساند.» مراثی ۳:۳۱
لحظهای در مورد راز داستان ایوب تأمل کنید، جایی که گفتگویی سورئال بین خدا و شیطان برای ما آشکار میشود. در فصلهای ۱ و ۲ این کتاب، متوجه میشویم که وقتی خدا به شیطان اجازه داد ایوب را رنج دهد، محدودیتهای دقیقی تعیین کرد که شیطان نمیتوانست از آنها فراتر رود. از همان ابتدا، مشخص است که آزمایش ایوب بیپایان نخواهد بود. خدا، با حکمت بیکران خود، اعمال شیطان را محدود کرد و بدین ترتیب از رفاه ایوب محافظت کرد. بعداً، اگرچه ایوب شخصاً رنج کشید، اما خدا تضمین کرد که جان او نجات یابد. با دانستن این داستان خارقالعاده، ما نسبت به ایوب یک مزیت ارزشمند داریم: او در مصیبت خود، کاملاً از ارتباط خدا بیخبر بود. او هیچ اطلاعی از محدودیتهایی که خدا برای آزمایش خود تعیین کرده بود، نداشت. این در مورد شما صدق نمیکند! وقتی با سختی روبرو میشوید، همیشه به خاطر داشته باشید که خداوند نیز برای آزمایش شما محدودیتهایی تعیین کرده است؛ شما به سادگی از آن محدودیتها بیاطلاع هستید. به یاد داشته باشید که اگرچه شیطان همیشه امیدوار است که خداوند شما را رها کند، اما خداوند مراقب شماست. در هر آزمایشی که میتواند یک آزمون یا گامی برای برداشتن باشد، خداوند حضور دارد و او از قبل محدودیتهایی را تعیین کرده است که شیطان نمیتواند از آنها عبور کند. نه مدت زمان و نه شدت آزمایشهای شما بینهایت نیست. در این لحظات درد و رنج، به این حقیقت تکیه کنید: در نهایت، خداوند استاد زندگی شما باقی میماند، نه هیچ کس دیگر: نه دشمن، نه حتی شما! با این اطمینان، میتوانید با ایمان به جلو حرکت کنید، بدانید که او در کنار شماست، آماده است تا شما را در طوفانها حمایت و راهنمایی کند
ششم مارس
فراتر از آزمایش
«تمام مسیری را که خداوند، خدایتان، شما را در بیابان هدایت کرد، به یاد داشته باشید تا شما را فروتن کند و بیازماید، و بداند در قلب شما چه میگذرد.» تثنیه ۸:۲
ایوب، در آزمایش خود، آرزو داشت که در نظر دوستانش تبرئه شود. پذیرفتن اینکه درک نشود، در مواقع پریشانی حمایت نشود، یکی از سختترین درسهایی است که باید آموخت. وقتی الیهو با ایوب صحبت میکند، او برای خدا التماس میکند و برداشت اشتباه دیگر دوستانش از او را برجسته میکند. او همچنین از نحوه تعلیم و تنبیه خدا صحبت میکند. الیهو به آنها یادآوری میکند که راههای خدا فراتر از درک ماست. پذیرش این تصور میتواند دشوار باشد، به خصوص وقتی که در غم و اندوه غوطهور هستیم. ایوب آنقدر به بیگناهی خود اطمینان داشت که نمیتوانست درسهایی را که این آزمایش میتوانست به او بیاموزد، ببیند. سرسختی او در دفاع از خود در برابر نتیجهگیریهای نادرست دوستانش، مانع از آن شد که جنبههایی از زندگیاش را که نیاز به تغییر داشتند، تشخیص دهد. این ما را به تأمل وا میدارد: چقدر پیش میآید که ما آنقدر بر درد خود، احساس بیعدالتی و نیاز به توضیح خودمان متمرکز میشویم که فرصتهای رشد موجود برای خود را نمیبینیم؟ درست است که خدا دلایل خود را برای اجازه دادن به اتفاقات زندگی ما دارد، حتی اگر آن دلایل فراتر از درک ما باشند. در این دوران دشوار، یعقوب ما را تشویق میکند که از خدا حکمت بخواهیم (یعقوب ۱:۵). اگر با ایمان عمل کنیم، خدا به ما بصیرت لازم را برای عبور از آزمایشهایمان خواهد داد. هر آزمایش فرصتی برای رشد است. حتی عیسی نیز آن را تجربه کرد: «در ایام زندگی خود، با اشکها دعا و تضرع کرد و اگرچه پسر بود، اما از طریق رنجهایی که کشید، اطاعت را آموخت» (عبرانیان ۵:۸). خدا صرفاً از ما نمیخواهد که رنج بکشیم. او ما را فرا میخواند تا از طریق آزمایشهایمان رشد کنیم و شکوفا شویم.
هفتم مارس.
چرای بیپاسخ!
«کاش کسی را مییافتم که به من گوش فرا دهد! این استدعای جدی من: باشد که قادر مطلق مرا اجابت کند!» ایوب ۳۱:۳۵
از سپیدهدم زمان، بشر در پی نامگذاری آنچه با آن مواجه میشود، بوده است. این اولین مأموریت آدم بود. به همین ترتیب، ما میخواهیم به جهان و وقایعی که در آن رخ میدهد، معنا ببخشیم. اما در تلاش برای یافتن توضیحی برای همه چیز، گاهی اوقات یک نکته حیاتی را از دست میدهیم، چیزی که از ما میگریزد. این نحوه رفتار دوستان ایوب است. اولین نفر از آنها، الیفاز، نظر همه را خلاصه میکند: «به حافظه خود نگاه کنید: چه کسی از بیگناهان هلاک شد؟ چه کسی از صالحان نابود شد؟ زیرا برای من، کسانی که شرارت را شخم میزنند و بیعدالتی میکارند، میوههای آن را درو میکنند.» «(ایوب ۴:۷-۸) الیفاز، بلدد و صوفر، سه دوست، همگی متقاعد شده بودند که ریشه بدبختیهای ایوب در برخی گناهان کم و بیش پنهانی نهفته است. آنها «میدانستند» که باید دلیلی برای مجازاتها وجود داشته باشد. بنابراین ایوب را تحت فشار قرار دادند تا اعتراف کند! آنها طبق منطق انتقام عمل میکردند. ایوب به نوبه خود میدانست که هیچ چیز پنهانی در زندگی او وجود ندارد که بتواند منجر به عواقب فاجعهبار شود. در حالی که او از خود در برابر سوءظنهای ناعادلانه همراهان بدون شک خیرخواه خود دفاع میکرد، با این وجود تردیدهای خود را داشت. در واقع، پذیرفتن این که رنج را نمیتوان توضیح داد دشوار است. ما دوست داریم آن را مانند یک بیماری درمان کنیم، که باید نامی برای آن پیدا کنیم تا درمانی را که تسکین میدهد و درمان میکند، به کار ببریم. اما وقتی تشخیص غیرممکن است، رنج مضاعف میشود.» «چراهای» گریزان که منجر به سوءتفاهم و ناامیدی میشوند، با این وجود باید به اعتماد کامل به خدا منجر شوند. کودکان گاهی اوقات از والدین خود سوالاتی میپرسند که آنها (هنوز) نمیتوانند به آنها پاسخ دهند. به همین ترتیب، اگر زمین دنیای «چراها» است، بهشت دنیای «چونها» است!
هشتم مارس.
استوار ماندن در زمانی که همه چیز دیوارها را میلرزاند
«خوشا به حال کسی که در آزمایشها استقامت میکند، زیرا استقامتی که او نشان داده است، تاج حیات جاودان را که خداوند به دوستدارانش وعده داده است، به دست خواهد آورد.» یعقوب ۱:۱۲
ایوب در ناامیدی است. تمام زندگی او زیر و رو شده است. او ثروت و تمام کسانی را که دوست داشت در یک سری بلایای ناگهانی از دست داده است. او حتی از بیماری رنج میبرد! آیا این ناعادلانه نیست؟ ایوب عمیقاً ناامید است زیرا نمیتواند معنای آزمایشهای خود را درک کند. و با این حال، از اعماق سردرگمی و ناامیدی خود، یکی از زیباترین اعترافات ایمان را که در عهد عتیق ثبت شده است، انجام میدهد. او در مورد خداوند میگوید: «اگرچه مرا بکشد، اما من منتظر او خواهم بود» (ایوب ۱۳:۱۵). در ادامه، در فصل ۱۹ این کتاب تأثیرگذار، او با صراحت کامل، رنج و عذاب خود را بیان میکند: «پس بدانید که خداست که مرا تعقیب میکند و مرا در دام خود گرفتار میکند... او همه راههای خروج را برای من بسته است و من نمیتوانم فرار کنم... خویشاوندانم و حتی نزدیکترین دوستانم مرا رها کردهاند!» با این حال، حتی در این مرحله از سردرگمی، او امید و توکل خود را به خدا اعلام میکند: «اما من میدانم که نجاتدهنده من زنده است و در انتها بر روی زمین خواهد ایستاد. من خدا را خواهم دید. من او را خواهم دید و او با من مهربان خواهد بود. چشمان من او را خواهد دید، نه چشمان دیگری» (۱۹:۲۵-۲۷). در انتهای تونل، او آمدن یک مدافع، یک نجاتدهنده را تشخیص میدهد. او با الهام الهی، اطمینان دیگری را درک میکند: «من در تمام روزهای رنج خود امید خواهم داشت، تا زمانی که وضعیت من تغییر کند» (۱۴:۱۴). وقتی همه چیز بر وفق مراد ما باشد، اعتماد به خدا نسبتاً آسان است. اما وقتی اوضاع خراب میشود چه اتفاقی میافتد؟ در بحبوحه چنین رنج و عذابی است که ایمان به خدا ضروری میشود. ایوب این را میداند و به آن پایبند است.
نهم مارس
بخشیدن برای دریافت.
"یکدیگر را دوست بدارید." یوحنا ۱۳:۳۴
خداوندا، در سکوت دعای درونیام، با قلبی سنگین به تو روی میآورم. چرا اینقدر گرفتار تنهایی هستم؟ چرا عشق دیگران از من میگریزد؟ به اطرافم نگاه میکنم و احساس میکنم نامرئی هستم، مانند سایهای سرگردان. مشتاق این عشق هستم، بسیار آن را آرزو میکنم، اما به نظر میرسد از من میگریزد. شکایت میکنم، پروردگارا. نمیدانم چرا با گرما و شفقت احاطه نشدهام. آیا لیاقت دوست داشته شدن را ندارم؟ منتظر میمانم، به این امید که کسی، جایی، درد مرا حس کند و به سراغم بیاید. اما با گذشت هر روز، احساس میکنم این پوچی بیشتر میشود. و سپس، در این لحظه ناامیدی، فکری از ذهنم میگذرد. تو را به یاد میآورم، عیسی، که هرگز منتظر دوست داشته شدن نبودی تا عشق خود را به من بدهی. تو اول عشق ورزیدی، بیقید و شرط، بدون انتظار. تو به محرومان رسیدی؛ تو به بداقبالان لبخند زدی؛ تو با کسانی که جامعه فراموششان کرده بود صحبت کردی. شاید مسیری که باید طی کنم، مسیر انتظار کشیدن نباشد، بلکه مسیر عمل باشد. اگر به دنبال عشق هستم، چرا اول با عشق ورزیدن شروع نکنم؟ چرا کسی نباشم که چرخه تنهایی و بیتفاوتی را بشکند و به کسی نزدیک شود؟ باید دیدگاهم را تغییر دهم، عمل کردن را انتخاب کنم. شاید لبخندی برای کسی که سر راهم قرار میگیرد، کلمهای تسلیبخش برای دوستی که در سختی است. آنگاه کشف خواهم کرد که عشقی که میدهم میتواند نوری در تاریکی خودم نیز باشد. پروردگارا، دیگر نمیخواهم کسی باشم که شکایت میکند. میخواهم کسی باشم که مانند تو عشق میورزد. آنگاه قلبم باز خواهد شد و کم کم آن گرمایی را که آرزویش را داشتم، احساس خواهم کرد. با بخشیدن خودم به دیگران، دوباره خودم را پیدا میکنم. در نهایت، عشق ورزیدن چیزی است که مرا به عشقی که عمیقاً آرزویش را دارم نزدیکتر میکند. امروز دوباره با عزم عشق ورزیدن، همانطور که تو مرا دوست داشتی، برمیخیزم.
دهم مارس.
از فردا میترسی؟
«پس نگران فردا نباش، زیرا فردا نگران خودش خواهد بود. هر روز به اندازه کافی مشکلات خودش را دارد.» متی ۶:۳۴
پروردگارا، من با نگرانیهایم به تو روی میآورم. افکار مربوط به فردا اغلب ذهنم را سنگین میکند. من مورد هجوم عدم قطعیتهای آینده قرار میگیرم: کار، سلامتی، روابط، وضعیت دنیای اطرافم! به نظر میرسد هر روز نبردی با نگرانی است، گردبادی از اضطراب که مرا خسته میکند. اما با تأمل در هدایت تو، کورسویی از امید میبینم. تو مرا دعوت میکنی تا در زمان حال زندگی کنم، بارهای آیندهای را که به دوش من نیستند، رها کنم. پروردگارا، به من کمک کن تا بفهمم که فردا از قبل متعلق به خرد و مشیت توست. میخواهم به یاد داشته باشم که هر روز چالشهای خاص خود را دارد و من نمیتوانم آنها را به تنهایی تحمل کنم و بار آینده را بر دوش خود حمل کنم. با سپردن نگرانیهایم به تو، تصمیم میگیرم به مراقبت عاشقانه تو اعتماد کنم. تو در هر لحظه، چه آسان و چه دشوار، با من هستی. تو قول میدهی که از من مراقبت کنی، مرا در زندگی روزمرهام با آرامش راهنمایی کنی. امروز، من انتخاب میکنم که روی لحظه حال تمرکز کنم. میخواهم از چیزهای کوچک قدردانی کنم: لبخند یک دوست، زیبایی طبیعت، گرمای پرتو خورشید... در هر لحظهای که میگذرد، به یاد میآورم که این فرصتی است برای تشخیص حضور تو، لطف تو و خوبی تو. پروردگارا، به من قدرت بده تا امروز را به طور کامل زندگی کنم، بدون اینکه اجازه دهم نگرانیهای فردا مرا غرق کند. باشد که ایمان من به تو قویتر از ترسهایم باشد. من انتخاب میکنم که به تو اعتماد کنم، با این آگاهی که تو امروز و فردا استاد هستی!
یازده مارس.
گوش دادن به صدای خدا.
«...من آنها را در مسیرهایی که نشناختهاند، هدایت خواهم کرد.» اشعیا ۴۲:۱۶
اراده خدا برای زندگی شما این است که از راهنمایی او پیروی کنید. باید باور داشته باشید که او میخواهد با شما صحبت کند و شما میتوانید او را بشنوید. آشکار کردن اراده خدا برای شما یکی از اهداف حضور روح القدس در درون شماست. (یوحنا ۱۶:۱۳-۱۴) اما روش کار روح القدس، در ابتدا، برای ما ناشناخته است. همه ما باید یاد بگیریم که او را بشناسیم و به او گوش دهیم. این کار به زمان، درسهای فراوان و تمرینهای عملی نیاز دارد! و ما اشتباه خواهیم کرد. حتی پس از ۴۰ سال خدمت، من هنوز هم اشتباه میکنم. اما یک پیچ اشتباه در جاده به این معنی نیست که سفر به پایان رسیده است، مگر اینکه از پیچیدن خودداری کنید. یاد بگیرید که روحیه یک پیشگام را داشته باشید، همیشه آماده کشف مناظر جدید، تا مسیر خود را بر اساس اشتباهات خود بسازید. در اینجا چند نکته وجود دارد:
(۱) مرتباً دعا کنید. عیسی گفت: «گوسفندان من صدای مرا میشنوند و از من پیروی میکنند.» (یوحنا 10:27) با چوپان وقت بگذرانید و صدای او را خواهید شناخت.
(2) مراقب آنچه میشنوید باشید. از شایعات شک و بیایمانی که در اطرافتان میپیچد، خلاص شوید. در عوض، خود را در فضایی از ایمان قرار دهید که به شما کمک میکند صدای خدا را بشنوید.
(3) اراده او را بیشتر از اراده خودتان بخواهید. این بدان معناست که باید هر روز خواستههای نفسانی خود را به صلیب بکشید.
(4) به یاد داشته باشید که خدا زندگی شما را گام به گام هدایت میکند. او تمام نقشه خود را یکجا، سالها قبل، برای شما آشکار نمیکند، فقط گام بعدی را.
(5) نگرش سپاسگزاری را در خود پرورش دهید. کسانی که دائماً غر میزنند در بیابان میمیرند؛ فقط کسانی که سپاسگزار هستند وارد نعمتهای خدا میشوند.
(6) صبر کنید تا آرامش او را در درون خود احساس کنید. قبل از برداشتن اولین قدم، گوش دهید: «و بگذارید آرامش خدا در قلبهای شما حاکم شود.» (کولسیان ۳:۱۵) باشد که آرامش او، که در درونتان حکمفرماست، نیک و بد را از هم تشخیص دهد. با روح او هدایت شوید.
ذوازده مارس.
هنوز خیلی دیر نشده!
«دلتنگ مشو؛ ایمانت پاداش فراوانی خواهد داشت.» عبرانیان ۱۰:۳۵
آیا دلسرد شدهای؟ آیا احساس تسلیم شدن میکنی؟ اگر چنین است، این سطور را بخوانید و امروز آنها را دعای خود قرار دهید: «پروردگارا، من تمام تلاشم را کردهام تا رویاهایم به حقیقت بپیوندند. من دوران سخت کار را پشت سر گذاشتهام، و دورانهای دیگری را که در آنها همه چیز را رها کردهام تا به تو اجازه دهم تنها عمل کنی، اما احساس میکنم هر آنچه که برایش تلاش کردهام هرگز اتفاق نخواهد افتاد! پروردگارا، نگذار سرنوشتم را از دست بدهم! مرا از رویای چیزهایی که بخشی از برنامه تو برای زندگی من نیستند، دور نگه دار. بگذار صدای تو را بشنوم که مرا هدایت میکند، به من اطمینان میدهد و به من میگوید که مرا دوست داری. نگاهی تازه به وعدهات به من بده تا بتوانم با ایمان بجنگم و پیروز شوم. به من کمک کن تا تفاوت بین آنچه باید دنبال کنم و آنچه باید از تو انتظار داشته باشم را درک کنم. وقتی به من بستگی دارد، به من قدرت بده تا بر ترس غلبه کنم و به روز جدیدی که برای من آماده کردهای، پیش بروم. وقتی به تو بستگی دارد، به من فیض و صبر عطا کن تا با شادی منتظر نعمت آینده باشم. در این روزهای انتظار، وقتی به نظر میرسد زمان به کندی میگذرد، مرا در ایمان ثابت قدم نگه دار. نگذار در مقابل نعمت تردید کنم. به من یادآوری کن که اعتماد مرا رها کن، که پاداش بزرگی خواهد داشت! آمین.
سیزدهم مارس
ترساندن پرندگان یا کاشتن بذر؟
«اگر تسلیم نشویم، در زمان مناسب درو خواهیم کرد.» غلاطیان ۶:۹
عیسی داستان کشاورزی را تعریف کرد که در چهار مزرعه مختلف بذر کاشت، اما فقط اولین مزرعه میوه داد. چه اتفاقی برای بذرهای سه مزرعه دیگر افتاد؟ در مزرعه دوم، علفهای هرز آنها را خفه کردند؛ در مزرعه سوم، آنها نتوانستند در میان سنگها رشد کنند؛ و در مزرعه چهارم، پرندگان آنها را خوردند. امروز هم همینطور است! میتوانید زندگی خود را صرف کندن علفهای هرز، جمعآوری سنگها یا ترساندن پرندگان کنید، یا میتوانید بذر بکارید. انتخاب درست را انجام دهید و موفق خواهید شد؛ در غیر این صورت، زمستان طولانی و سخت خواهد بود! امروز شما بین این دو انتخاب دارید:
(۱) دست کشیدن از همه چیز به خاطر «علفهای هرز» که شما را زمین میزنند یا تهدید به خفه کردن رویاهایتان میکنند.
(۲) (۲) دلسرد شدن از «موانعی» که برای رسیدن به اهدافتان باید بر آنها غلبه کنید.
(3) خودتان را با فراری دادن "پرندگانی" که مدام برمیگردند تا به ارزشهایتان حمله کنند و سعی در دزدیدن رویاهایتان دارند، خسته کنید.
(4) یا در طول زندگی "بذرهای خوب" بکارید و برداشت فراوانی داشته باشید. انتخاب با شماست! افکار منفی همیشه اهمیت مشکلات شما را اغراق میکنند و مانع رسیدن شما به سرنوشتتان میشوند! آنها هر کاری میکنند تا شما را از برداشت محصولتان بازدارند! بنابراین، روی هدفی که میخواهید به آن برسید تمرکز کنید! وقتی به نظر میرسد همه چیز اشتباه پیش میرود، نگرش مثبتی داشته باشید! به یاد داشته باشید که خدا قول داده است که در زمان مناسب، برداشت فراوانی خواهید داشت! هر روز که از خواب بیدار میشوید، به خود بگویید: "الان وقت آن است که به مزارع بروید و شروع به کاشت کنید."
چهاردهم مارس.
تسلیم نشوید!
«از انجام کار نیک خسته نشویم، خسته نشویم و تسلیم نشویم، زیرا در زمان مناسب، محصول نعمتها را درو خواهیم کرد.» غلاطیان ۶:۹
گروهی از بازدیدکنندگان را در پای برج ایفل تصور کنید. یک راهنما ناگهان اعلام میکند: «خانمها و آقایان، به دلیل ازدحام جمعیت، اکنون دو ساعت صف برای آسانسور به بالای برج وجود دارد.» او قبل از اضافه کردن لبخند میزند: «اما میتوانید از پلهها بالا بروید: صفی وجود ندارد.» شما چه چیزی را انتخاب میکنید؟ اما زندگی آسانسوری برای بردن شما به بالای برج ارائه نمیدهد. اگر میخواهید به آنجا برسید، باید از پلهها بالا بروید! چند پله حاضرید بالا بروید و چقدر در صعود خود پشتکار خواهید داشت؟ پاسخهای شما تعیین میکند که در نهایت به چه ارتفاعی خواهید رسید! منتقدی زمانی به ساراساته، ویولونیست بزرگ اسپانیایی، گفت که او یک نابغه است. او پاسخ داد: «شوخی میکنی؟ ۳۷ سال تا ۱۴ ساعت در روز تمرین کردم و حالا به من نابغه میگویند!» خداوند فرمود: «کافی است که شجاع و قوی باشی و شریعت را کاملاً رعایت کنی. هرگز از آن منحرف نشوی، آنگاه در هر کاری که انجام میدهی موفق خواهی شد.» (یوشع ۱:۷) هیچ چیز نمیتواند جایگزین اطاعت، ثبات قدم، نظم و پشتکار شود! این شعر را نیز در نظر بگیرید: او شب و روز کار میکرد و از هرگونه لذت و آرامشی امتناع میورزید. او متون خشک و بیروح میخواند، مصمم به یادگیری بود و تشنه موفقیت. او با ایمان و پشتکار تلاش میکرد. و روزی که موفقیت به او لبخند زد، مردم گفتند که او بسیار خوش شانس بوده است.
پانزدهم مارس.
تله مذهبی.
"از آن بزرگش نکن!" نقل قولی از متی ۶:۱
چگونه ریاکاری خود را پنهان میکنید؟ با فعالیت شدید مذهبی! فریسیان در این کار متخصص بودند! آنها ۲۵۰ قانون به ده فرمان، به علاوه ۳۶۵ "ممنوعه" دیگر اضافه کرده بودند. وقتی عیسی رسید، به آنها گفت: "از آن بزرگش نکن!" او به طور خاص به سه حوزهای که باید از آنها محتاط باشیم اشاره میکرد:
۱. بخشش! گوش دهید: "وقتی کاری برای شخص دیگری انجام میدهید، توجه را به خودتان جلب نکنید. من چنین افرادی را در حال کار دیدهام - به شما اطمینان میدهم که آنها را "بازیگر" مینامم - که جلسات دعا را به صحنهای تبدیل میکنند که میتوانند تا زمانی که تماشا میشوند، نمایش دلسوزی را اجرا کنند و نقش خود را برای جمعیت اجرا کنند. البته آنها مورد تشویق قرار میگیرند، اما این تنها پاداش آنها خواهد بود." (بر اساس متی ۶:۲-۴)
۲. دعا! گوش کنید: «وقتی خود را در برابر خدا حاضر میکنید، آن را به یک نمایش تئاتر تبدیل نکنید. به همه کسانی که دعاهای خود را به نمایش میگذارند، به امید ستاره شدن نگاه کنید! آیا فکر میکنید خدا در یک جعبه نشسته است؟ این چیزی است که من را خوشحال میکند: اینکه مکانی آرام و خلوت پیدا کنید که در آن وسوسه نشوید که در برابر خدا نقشی بازی کنید. تا حد امکان ساده و صادق باشید. دیگر شما مرکز توجه نخواهید بود، بلکه خدا هستید و شروع به احساس لطف او خواهید کرد.» (بر اساس متی ۶: ۵-۷)
۳. انتقاد! گوش دهید: «مردم را مسخره نکنید، فقط روی کاستیهای آنها تمرکز نکنید، از نقاط ضعف آنها انتقاد نکنید، مگر اینکه البته بخواهید با شما به همان شکل رفتار شود. این نوع انتقاد اثر بومرنگ دارد.» دیدن لبخند کمرنگ روی لبهای همسایهتان و نادیده گرفتن اخم وحشتناکی که لبهای خودتان را تحریف میکند، آسان است. (از متی ۷: ۱-۲) این باید چیزی برای فکر کردن امروز به شما بدهد!
شانزده مارس.
بهایی که باید پرداخت!
«اگر کسی میخواهد از من پیروی کند، باید خود را انکار کند و صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند.» متی ۱۶:۲۴
آیا میدانستید از ۵۶ مرد شجاعی که اعلامیه استقلال آمریکا را در سال ۱۷۷۶ امضا کردند، تعداد بسیار کمی از جنگ بعدی جان سالم به در بردند؟ پنج نفر توسط بریتانیاییها اسیر و تا سرحد مرگ شکنجه شدند. نه نفر در طول جنگ انقلابی کشته شدند؛ دوازده نفر خانههایشان غارت، سوزانده یا مصادره شد؛ دو پسرشان را در جنگ از دست دادند؛ و یکی از آنها هر دو پسرش را به اسارت گرفت. تصمیم به آزاد بودن، فکر کردن و زندگی کردن بدون محدودیت، پیروی از سرنوشت خود، همیشه تصمیمی پرهزینه است. همیشه! موسی آسایش کاخ را رها کرد زیرا سرزمین موعود را «دید» و حاضر بود بهای رسیدن به آن را بپردازد. عیسی صلیب را پذیرفت زیرا پادشاهی را «دید» که قبل از اینکه روزی به کل زمین گسترش یابد، در قلب انسانها برقرار میشد. کسانی که میخواهند آزاد باشند، بدون اینکه میخهای خیمه خود را بیش از حد فرو کنند، زندگی میکنند! آنها مطمئناً چیزهایی دارند، اما هیچ چیز آنها را ندارد. آنها آنچه را که در نظرشان بیمعنی است، رد کردهاند و به چیزی روی آوردهاند که همه چیز را معنا میدهد. من سالها موعظه میکردم که باید «بهای [ارزش] را بسنجیم». سپس یک روز، متوجه شدم که عیسی مسیح از قبل بهای [ارزش] را برای ما سنجیده است! «اگر کسی میخواهد از من پیروی کند، باید خود را انکار کند و صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند.» (متی ۱۶:۲۴) بهایی که باید برای پیروی از او بپردازد برای هر یک از ما یکسان است: همه یا هیچ!
هفدهم مارس.
در قبال اعمال خود در برابر چه کسی مسئول هستید؟
«از مباشران انتظار میرود که وفادار باشند.» اول قرنتیان ۴:۲
مسئولیتپذیر بودن به معنای دانستن چگونگی گشودن قلب خود به روی تعداد محدودی از دوستان مورد اعتماد و با دقت انتخاب شده است که حقیقت را به شما میگویند، کسانی که حق دارند شما را بررسی کنند، از شما سوال بپرسند و شما را نصیحت کنند. سلیمان گفت: «زخمهای یک دوست بهتر از بوسههای فراوان از دشمن است.» (امثال ۲۷:۶) در مورد آن فکر کنید! افراد مسئول عموماً: (۱) با بصیرت هستند: آنها میدانند چه زمانی اشتباه میکنند و حتی قبل از مواجهه با حقیقت به آن اعتراف میکنند، (۲) مایل به گوش دادن و یادگیری و پذیرش نصیحت هستند، (۳) در دسترس هستند: آنها همیشه قابل دسترسی هستند و هرگز در برج عاج خود محبوس نمیشوند، (۴) صادق هستند: از هر چیز نادرستی متنفرند؛ آنها به حقیقت علاقهمند هستند، حتی اگر ممکن است به آنها آسیب برساند. ممکن است بگویید: «این خواسته زیادی است!» درست است. اینها ویژگیهایی هستند که نه افراد مغرور و نه افراد زود رنج نمیتوانند تحمل کنند، زیرا آنها ترجیح میدهند نمایش خوبی ارائه دهند تا اینکه خوب رفتار کنند! اما حرف من را اشتباه برداشت نکنید: من نمیگویم که هر کسی باید حق داشته باشد زندگی شما را موشکافی کند. این خطرناک خواهد بود. من در مورد تعداد محدودی از دوستان مورد اعتماد صحبت میکنم که با دقت انتخاب شدهاند: کسانی که حق نزدیک شدن به شما را به دست آوردهاند و در زمان مناسب، سوالات دشوار اما ضروری را از شما میپرسند تا بینش و خردی را که شما را در مسیر درست نگه میدارد، به شما ارائه دهند. پولس یک بار با پطرس روبرو شد، که مجبور بود به خاطر نگرشش پاسخگو باشد. سموئیل نیز با داوود روبرو شد. و شما، در قبال اعمال خود در برابر چه کسی مسئول هستید؟
هیجده مارس.
انعطافپذیری.
«برخلاف فرهنگ جامعه اطرافتان که شما را به سطح خود پایین میکشد... خدا بهترینها را در شما آشکار میکند.» ترجمه رومیان ۱۲:۲
از سنتگرایی برحذر باشید! این یک اژدهای پیر است که زندگی قربانیانش را خفه میکند. هرگز از مبارزه با آن دست نکشید! من در مورد ارزشهای مطمئن، آنهایی که به شما ریشههای قوی و لنگری در طوفانهای زندگی میدهند، صحبت نمیکنم، مثلاً ایمان به کلام، فداکاری به خدا، درستکاری اخلاقی، انکار نفس، میل به «نمک و نور» بودن در هر کجا که میروید. برعکس، شما باید بدانید که چگونه بین تعصبات انسانی و اصول کتاب مقدس تمایز قائل شوید، بدانید که چگونه از تحت تأثیر قرار گرفتن توسط میانمایگی مذهبی که غیرمسیحیان را از کلیساهای ما دور میکند و آنها را از پادشاهی خدا محروم میکند، خودداری کنید. شما همه این قوانین، نگرشها و عادتهایی را که هیچ شادی برای شما به ارمغان نمیآورند، میشناسید! از همه اینها مانند طاعون دوری کنید! اما ذهن خود را باز نگه دارید! در حالی که محکم به حقیقت کتاب مقدس پایبند هستید، آنچه را که هرگز امتحان نشده، آنچه را که نمیتوان پیشبینی کرد - به طور خلاصه، غیرمنتظره - را رد نکنید. افراد زیادی در کلیساهای ما وجود دارند که معتقدند وظیفه الهی آنها این است که به شما بیاموزند که طبق اصول خود زندگی کنید. آنها خود را قاضی و مشاور منصوب کردهاند و به سرعت بالهای شما را میچینند و هر چیز جدید یا چیزی را که خارج از قالب ترجیحات شخصی آنها باشد، تحقیر میکنند. چاک سویندال گفت: "اگر تصمیم بگیرید که از جمع بالاتر بروید، باید خود را از مه غلیظی که بر باتلاق انطباق سایه افکنده است، بیرون بکشید." کاملاً حق با شماست، چاک!
نوزده مارس
پیوند امید.
«وفاداری او عظیم است؛ رحمتهای او هر صبح تازه است.» مراثی ۳:۲۳
آیا گاهی اوقات «روزهای تاریک» را تجربه میکنید؟ روزهایی که رویاهایتان به کابوس تبدیل میشوند، وقتی امیدهای بزرگ ناپدید میشوند و نیتهای خوب چیزی بیش از یک کمدی از اشتباهات نمیشوند، جز اینکه خندیدن به آنها بسیار دردناک است. به جای حرکت به جلو، احساس میکنید که در سراشیبی ناامیدی میلغزید، که در نزدیکی قلعهای به نام شک قرار دارد که صاحب آن ناامیدی نام دارد. (آیا کتاب «سیر و سلوک زائر» اثر جان بانیان را به خاطر دارید؟) یکی از مزایای بزرگ خواندن کتاب مقدس این است که دیدگاه وسیعتری از زندگی و درک واضحتری از مشکلات ارائه میدهد. در غیر این صورت، حتی کوچکترین مشکلات نیز غیرقابل عبور میشوند. یک شکست کوچک، ظاهر یک تراژدی را به خود میگیرد؛ حس تعهد شما در حال فرسایش است؛ شما تمام امید خود را از دست میدهید! دل قوی داشته باشید! وعدههای خدا برای تاریکترین روزها سفارشی شدهاند. درست در لحظهای که فکر میکنید هرگز موفق نخواهید شد، آنها مانند پرتوی از نور هستند که مه را میشکافند، تاریکی را کنار میزنند و به شما میگویند که همه چیز خوب است زیرا خدا همه چیز را تحت کنترل دارد! آنها به معنای واقعی کلمه به شما "پیوند امید" میدهند. گوش دهید: "محبت بیپایان خدا هرگز از بین نمیرود! او با رحمتهایش ما را از هرگونه نابودی حفظ کرده است. وفاداری او عظیم است. رحمتهای او هر روز صبح تازه میشوند. خداوند برای کسانی که منتظر او هستند و او را میجویند، به طرز شگفتانگیزی نیکوست." (از مراثی ۳:۲۲-۲۵) بله! عشق بیپایان او، خوبی او، محافظت او و وفاداری او هر روز صبح، حتی در صبح تاریکترین روزها، تجدید میشود!
بیست مارس.
دست از حمله به همستر بردارید!
«راه خود را به خداوند بسپارید؛ به او توکل کنید، و او عمل خواهد کرد.» مزمور ۳۷:۵
زنی به من گفت که روزی همستر پسرش از قفسش فرار کرد. ماهها تمام خانواده سعی کردند آن را بگیرند. به محض اینکه زیر یک تکه مبلمان ظاهر شد، همه برای به دام انداختنش هجوم آوردند. و وقتی چند روز دیده نشد، نگران شدند و از خود پرسیدند که کجا رفته است! پس از ماهها جستجوی بینتیجه، تصمیم گرفتند هر زمان که جایی ظاهر میشد، واکنشی نشان ندهند. این کار مستلزم نظم و انضباط زیادی از سوی همه بود. روزی، همستر از کنار زنی که داستان را برایم تعریف میکرد، گذشت و ایستاد تا به او نگاه کند. زن در برابر وسوسه گرفتن همستر مقاومت کرد، بیحرکت ماند و او را رها کرد. اما روز بعد، ناگهان، همستر آمد و جلوی قفسش دراز کشید و با آرامش منتظر ماند تا دوباره به آنجا برگردانده شود، جایی که تا ابد با خوشحالی زندگی کرد! با نگرانی نمیتوان نتیجه هیچ چیز را تغییر داد. مطمئناً نمیتوانید با پریدن مداوم روی «همسترها»ی زندگیتان، آنها را کنترل کنید! وقتی متوجه شدید که دقیقاً همین کار را میکنید، وقت آن است که کنار بکشید، نگرانیهایتان را رها کنید و بگذارید خدا فقط عمل کند. داوود گفت: «راه خود را به خداوند بسپارید؛ به او توکل کنید و او عمل خواهد کرد.» (مزمور ۳۷:۵) وقتی کاری را به خدا میسپارید، به این معنی است که به او اعتماد دارید، چه در شرایط و چه در نتایج - و سپس در آرامش زندگی خواهید کرد! پس همین امروز این کار را امتحان کنید!
بیست یکم مارس.
کارپه دیم - لحظه را غنیمت بشمار!
«این روزی است که خداوند آفریده است؛ بیایید در آن شادی و سرور کنیم!» مزمور ۱۱۸:۲۴
به این سخنان یک دوست گوش دهید: «نمیدانم چند بار خواهرم را صدا زدم تا بپرسم آیا دوست دارد با من برای ناهار بیاید. هر بار او با لکنت زبان میگفت: «امروز نمیتوانم؛ باید لباسها را بشویم؛ یا موهایم خیلی چرب است و وقت شستن و خشک کردن آنها را ندارم؛ ای کاش دیروز پیشنهادش میدادی؛ یا خیلی دیر صبحانه خوردم و گرسنه نیستم؛ یا به نظر میرسد که باران میبارد.» و بهانه باورنکردنی: «اما امروز دوشنبه است...» او چند روز پیش فوت کرد و ما هرگز با هم برای ناهار نرفتیم.» «ما کلی بهانههای پوچ برای به تعویق انداختن... لذت زندگی پیدا میکنیم. «وقتی بچه دستشویی رفتن یاد گرفت، به دیدن پدربزرگ و مادربزرگ میرویم! وقتی بتوانیم فرش اتاق نشیمن را عوض کنیم، دوستانمان را دعوت میکنیم. وقتی بچهها درسشان تمام شد، به ماه عسل دوممان میرویم.» برای یک بار هم که شده، وقتی بهانه میآورید، به خودتان گوش دهید! زندگی با افزایش سن، تمایل ناخوشایندی به سرعت گرفتن دارد؛ روزها کوتاهتر میشوند و فهرست وعدهها طولانیتر میشود. ناگهان، یک روز از خواب بیدار میشوید و تنها چیزی که برایتان باقی مانده، فهرستی از «این یا آن کار را خواهم کرد» یا «قصد دارم...» یا «روزی که اوضاع کمی آرام شد...» است. از لحظه لذت ببرید! برای امروز زندگی کنید! اگر کمکی میکند، به تمام آن افرادی که در کشتی تایتانیک بودند و از آخرین دسر خود امتناع کردند، فکر کنید. و چرا این کار را کردند؟» داوود گفت: «این روزی است که خداوند آفریده است؛ بیایید از آن شاد و خوشحال باشیم!» امروز هدیهای از جانب خداست؛ آن را بپذیرید و تا آخرین قطره از آن لذت ببرید!
بیست ودو مارس.
آیا نگران هستید؟ «شخص سخاوتمند پاداش فراوان خواهد گرفت و کسی که به دیگران آب میدهد، سیراب خواهد شد.» امثال ۱۱:۲۵
به اروپای شرقی، آمریکای لاتین یا آفریقا سفر کنید و با سه چیز باز خواهید گشت: (۱) واقعاً هیچ مشکلی ندارید. (تثنیه ۸:۱۸) (۲) مسئولیت شما در برابر خدا این است که آنچه را که دریافت کردهاید به اشتراک بگذارید. (اول تیموتائوس ۶:۱۷-۱۸) (۳) سخاوت شما نسبت به نیازمندان است که سخاوت خدا را نسبت به شما تعیین میکند. (افسسیان ۶:۱۸) آیا واقعاً به این سه چیز اعتقاد دارید؟ اگر قبلاً هرگز به آنها فکر نکردهاید، به این کلمات توجه کنید: «اگر در میان شما فردی نیازمند وجود دارد، دل خود را سخت نکنید... بلکه دست خود را به روی او باز کنید... به او بدهید و از دادن دریغ نکنید، زیرا به خاطر این...» خداوند، خدای شما، شما را در تمام کارها و در تمام کارهایتان برکت خواهد داد. همیشه در این سرزمین افراد فقیر وجود خواهند داشت. بنابراین به شما فرمان میدهم: نسبت به برادران اسرائیلی خود که در سرزمین شما فقیر و نیازمند هستند، گشادهرو باشید.» (تثنیه ۱۵:۷-۱۱) همچنین به این گوش دهید: «اگر کسی دارایی مادی داشته باشد و برادر یا خواهری را نیازمند ببیند، اما از او دریغ کند، چگونه عشق خدا میتواند در آن شخص باشد؟ فرزندان عزیز، بیایید نه با کلمات و گفتار، بلکه با اعمال و حقیقت عشق بورزیم.» (اول یوحنا ۳:۱۷-۱۸) ژنرال بوث، بنیانگذار ارتش نجات، زمانی گفت: «چگونه میتوانید مردی را به عشق خدا متقاعد کنید در حالی که پاهایش یخ زده است؟» احتمالاً امروز لازم نیست راه دوری بروید تا با افرادی که رنج میبرند و نیازمند هستند روبرو شوید. سوال اساسی این است: آیا آمادهاید دست یاری به سوی آنها دراز کنید؟
بیست وسه مارس
شما چه نوع پرستندهای هستید؟
«اینها همان پرستندگانی هستند که پدر به دنبال آنهاست.» یوحنا ۴:۲۳
آیا خدا را خوب میشناسید؟ آیا او را به عنوان قادر مطلق، تنها کسی که هیچ چیز برایش غیرممکن نیست، میشناسید؟ آیا توانایی او را در تحلیل مشکلات شما و رهایی شما از آنها تحسین میکنید؟ یا او را کاملاً دانای کل میدانید؟ و همچنین همه جا حاضر؟ یعنی هر کجا که بروید، او از قبل آنجاست؟ اگر بدون هیچ احساسی از خدا صحبت میکنید، احتمالاً به این دلیل است که او را خیلی خوب نمیشناسید! او برای شما چه چیزی را نشان میدهد؟ ناجی شما؟ شفادهنده شما؟ محافظ شما؟ نحوه شناخت شما از او، سطح پرستش شما را تعیین میکند. بنابراین، شناخت بهتر او باید به شور و شوق زندگی شما تبدیل شود! این امر مستلزم صرف زمان زیادی در کنار او خواهد بود! اما مراقب باشید! اگر فقط به دنبال نعمتهایی هستید که او میخواهد به شما عطا کند، اما نه حضور واقعی او، با او مانند جن در داستانهای عربی رفتار میکنید: چراغ را میمالید و او ظاهر میشود تا خواستههای شما را برآورده کند. این در واقع، جادوگری است! و چگونه میتوانید او را «خداوند» زندگی خود بنامید در حالی که دائماً سعی میکنید با عشر خود او را فریب دهید؟ (ملاکی ۳: ۸-۱۰ را دوباره بخوانید!) پس کمی جدیتر باشید! وقتی یهودیان خدا را میپرستیدند، قربانیای را بر روی قربانگاه قرار میدادند که «دود شد». چرا؟ صرفاً به این دلیل که پرستش واقعی چیزی است که او دریافت میکند، نه چیزی که ما دریافت میکنیم. در سن ۷۲ سالگی، یکی از بهترین دوستانم در مقابل خاکستر خانهاش ایستاد. هر آنچه که او در ۵۰ سال کار جمعآوری کرده بود، تازه سوخته بود. او با اشک، چشمان خود را به سوی خدا بلند کرد و فریاد زد: «پروردگارا، دیگر هرگز به چیزی جز تو نگاه نخواهم کرد.» این پرستشی است که پدر امروز به دنبال آن است!
بیست چهار مارس.
پرواز در یک صف!
«به یکدیگر در تحمل بارهایتان کمک کنید و از قانون مسیح پیروی کنید.» غلاطیان ۶:۲
در بهار، وقتی غازهای وحشی به سمت شمال مهاجرت میکنند، اگر یکی از آنها بیمار شود یا با گلوله زخمی شود، هرگز به تنهایی به زمین نمیافتد. دو غاز دیگر همیشه به کمکش میشتابند. معمولاً یکی جفت آن است، زیرا غازها وفادار هستند و جفتهای مادامالعمر تشکیل میدهند. وقتی روی زمین هستند، پرندگان سالم از غاز بیمار یا زخمی مراقبت میکنند، حتی با هر خطری برای محافظت از آن مواجه میشوند. آنها یا تا زمانی که پرنده بمیرد یا تا زمانی که بهبود یابد، آنجا میمانند. تنها در آن صورت است که پرواز خود را از سر میگیرند، اما نه قبل از اینکه منتظر گروه دیگری از غازها بمانند و به آنها بپیوندند، و به این ترتیب به لطف تعداد بیشترشان، ایمنی و کارایی پرواز خود را افزایش دهند. چه درسی برای ما، اینطور نیست؟ مسیحیان عهد جدید نیز اینگونه زندگی میکردند. گوش کنید: «آنها هیچ ادعایی بر مالکیت نداشتند. هیچ کس نگفت، 'این مال من است؛ تو نمیتوانی آن را داشته باشی.' آنها همه چیز را با هم تقسیم میکردند.» (اعمال رسولان ۴:۳۲) چه شیوهی زندگیای! آنقدر غرق در دنبال کردن اهداف خود نشوید که فراموش کنید چگونه با دیگران سهیم شوید، آنها را دوست داشته باشید و در کنار کسانی باشید که به شما نیاز دارند. زیرا ما بر اساس این اصل قضاوت خواهیم شد: «به راستی به شما میگویم، هر آنچه برای یکی از کوچکترین برادران و خواهران من کردید، برای من کردید.» (متی ۲۵:۴۰) این همه چیز را تغییر میدهد، اینطور نیست؟
بیست پنج مارس.
هیچوقت دیر نیست!
«پیران شما رویا خواهند دید.» جوئل ۲:۲۸
رابرت لوپاتین فکر میکرد خیلی دیر شده است. در کودکی، رویای پزشک شدن را در سر میپروراند، اما در دورههای کسب و کار شرکت کرد و به فروشگاه ابزارآلات پدرش پیوست. بیست و هفت سال بعد، وقتی پدرش تصمیم به فروش کسب و کار گرفت، رابرت به بازنشستگی فکر کرد. اما روزی، در عروسی یکی از دوستانش، با یک فارغالتحصیل پزشکی تازه فارغالتحصیل شده، صحبتی را آغاز کرد و رویای کودکیاش دوباره زنده شد. این رویا عمیقاً در وجودش ریشه دوانده بود. در ۵۱ سالگی، تصمیم گرفت به دانشگاه برگردد و پزشک شود! این کار به تلاش فوقالعادهای نیاز داشت، اما او موفق شد. در ۵۶ سالگی، مدرک خود را گرفت و در حال حاضر در یک مرکز پزشکی در برانکس کار میکند. حتی ۱۰۰ ساعت کار در هفته و شیفتهای طولانی شب هم او را نمیترساند! همانطور که خودش میگوید: «من مرده بودم و دوباره زنده شدم!» آیا رویای ناتمامی در اعماق قلب شما نهفته است؟ آیا زیر آوار زندگی دفن شده است؟ آیا بارها و بارها به شما گفته شده که دیگر خیلی دیر شده است؟ باور نکنید! رابرت لوپاتین ۵۶ ساله بود که پزشک شد. مادربزرگ موسی نقاشی را در ۷۵ سالگی شروع کرد و شهرت هنری او بر اساس ۲۶ سال سابقه کاری بنا شد! نوح ۵۰۰ ساله بود که شروع به ساختن کشتی کرد! چه کسی میتواند از این بالاتر باشد؟ رویای خود را دنبال کنید، حتی اگر غیرممکن به نظر برسد، زیرا رویاهای شما مانند کودکان هستند: آنها بخشی از شما هستند؛ شادی حال و امید آینده شما. پس از آنها محافظت کنید! آنها را پرورش دهید! آنها را تشویق کنید که رشد کنند، زیرا تا زمانی که آرمانی داشته باشید، هرگز پیر نخواهید شد!
بیست وشش مارس.
بر اعتیادهایتان غلبه کنید.
«خداوند قوت زندگی من است.» مزمور ۲۷:۱
مادهی مخدر شما چیست؟ (مراقب باشید چه جوابی میدهید!) چه چیزی واکنشهای شما را کنترل میکند؟ آیا چیزی وجود دارد که کاملاً نمیتوانید از آن دست بکشید؟ چیزی که به شما کمک میکند با رنج، تنهایی یا ناامیدیهای روزمره خود کنار بیایید؟ یک نگرش اعتیادآور اغلب فقط تلاشی برای فرار از واقعیت یا صرفاً راهی برای به تعویق انداختن مواجهه با آسیبها، خشم یا ترسهایمان است. جویس مایر نوشت: «به غیر از سیگار، من چیزهایی را که واقعاً زندگی من را کنترل میکردند، مواد مخدر نمینامم. من دائماً نیاز داشتم که در بحثها غرق شوم، نگران همه چیز باشم، دیگران را انتقاد و قضاوت کنم، مرتباً از من تعریف و تمجید بشنوند، برای خودم متاسف باشم، به خاطر هیچ چیز اخم نکنم، و بر اطرافیانم کنترل داشته باشم.» من حتی بردهی شغلم بودم! وقتی فهمیدم که به این چیزها معتاد هستم، تصمیم گرفتم که به قدرت خدا آزاد شوم و زندگی منظم و پرباری داشته باشم. همه چیز خیلی خوب پیش میرفت تا روزی که درد ترک شروع شد. اگر قدرت درونی برای غلبه بر درد را نداشتم، تسلیم میشدم، که میتوانست تسکین موقت باشد اما باعث میشد همه چیز را زیر سوال ببرم. امروز، خدا فقط نمیخواهد به شما قدرت غلبه بدهد؛ او میخواهد قدرت شما باشد. میفهمی؟ او از طریق قدرتی که به شما میدهد و در درون شما ساکن است، میخواهد بدانید که میتوانید هر اعتیادی را که زندگی شما را کنترل میکند، از بین ببرید! او اضافه کرد: «تصمیم بگیرید که فقط به عیسی و آموزههای او تکیه کنید، و خواهید دید که هر یک از «مواد مخدر» شما، یکی یکی، ناپدید میشوند!»
بیست وهفت مارس
استوار و مصمم بمانید!
«من در جنگ نیکو جنگیدهام، مسابقه را به پایان رساندهام، ایمان را حفظ کردهام.» دوم تیموتائوس ۴:۷
اگر از او بخواهید، خداوند به شما ثبات قدم مقدس عطا خواهد کرد! در واقع، این یک ویژگی ذاتی از طبیعت الهی است که او میتواند از طریق روح خود در ما بریزد تا در انتخابهایمان مصمم باشیم و دائماً دلسرد و مردد نباشیم. ما برای غلبه بر گذشته، برای ادامه حرکت به جلو با وجود مشکلات، به جای رکود در تمام زندگیمان، به ثبات قدم نیاز داریم. مشکلات نباید ما را بترسانند زیرا چیزهای بزرگ هرگز بدون تلاش به دست نمیآیند! اما «ثابت قدم و مصمم بمانید» به چه معناست؟ این بدان معناست که وقتی تعهدی یا تصمیمی خاص گرفتهاید، باید بدون تزلزل به آن پایبند باشید. اگر در مورد چیزی شک دارید، به آنچه خداوند در ابتدا به شما فهمانده است برگردید و دوباره از آنجا شروع کنید، بدون اینکه دیگر تردید کنید! انتخاب نکنید! اینکه مسیر مخالف را در پیش بگیرید، صرفاً به دلیل نگرانیهای گذرا، دلسردیهای موقت یا تحت فشار نظرات دیگران. شما هر آنچه را که برای موفقیت در کاری که به آن فراخوانده شدهاید، دارید! اگر عیسی مسیح را به عنوان خداوند زندگی خود پذیرفتهاید، پس پایداری او در شما ساکن است زیرا او در شما ساکن است. بنابراین، در نبرد نیکوی ایمان بجنگید، برای پیروزی در مسابقه بدوید و مصمم باشید که به هر قیمتی جایزه را ببرید!
بیست وهشت مارس.
شما از همان ابتدا در افکار خدا بودید!
«در او، خدا ما را پیش از بنیان جهان برگزید.» افسسیان ۱:۴
آیا تا به حال یک طراح مد را در حال کار دیدهاید؟ همه چیز با یک ایده ساده شروع میشود. آنها محصول نهایی را قبل از اینکه حتی آن را خلق کنند، «میبینند». به همین ترتیب، شما حتی قبل از اینکه در رحم مادرتان باشید، در ذهن خدا بودید! مهم نیست فرزند، برادر یا خواهر، شوهر یا همسر چه کسی هستید، از همان ابتدا در ذهن خدا بودید. هرگز این را فراموش نکنید! شما به دلیل کاری که والدینتان انجام دادند یا ندادند، متولد نشدهاید. نه، شما به دلیل کاری که خدا انجام داد، متولد شدهاید. او ژنهایی را که هویت، شخصیت و هدف زندگی شما را به شما دادهاند، با هم مخلوط کرده است. او شما را آفریده است و هرگز اشتباه نمیکند! (مزمور ۱۳٩:۱۶) تصور کنید، او اجازه نداد که شما قربانی سقط جنین یا سقط جنین، یا مردهزایی شوید، یا در گهواره خود خفه شوید. او اجازه نداد که یک حادثه یا بیماری دوران کودکی شما را از بین ببرد. او حتی یک بار هم دستش را از زندگی شما برنداشت. شاید مورد بیتوجهی و سوءاستفاده، دزدی و طرد قرار گرفته باشید، اما او بود که در تمام این مدت شما را حفظ کرد و سلامت عقل شما را حفظ کرد. همچنین او بود که به شما فهماند که عیسی مسیح پروردگار و ناجی شماست و شما را به عنوان فرزند خود بزرگ کرد تا بتوانید اهداف او را با وجود هر چیزی که میتوانست شما را برای همیشه نابود، ضعیف، تحقیر یا دلسرد کند، محقق کنید. در واقع، اگر تمام آزمایشهایی را که پشت سر گذاشتهاید، پشت سر نگذاشته بودید، امروز این کسی نبودید که هستید. و خدا این را میداند! زیرا او بود که فرآیند خلقت شما را به اجرا درآورد، از همان لحظهای که به شما فکر کرد، با صبر و حوصله شما را شکل داد، قالبگیری کرد و پالایش داد! بله! وقتی خدا به شما فکر کرد، ایده خوبی داشت!
بیست نه مارس.
دنبال حلقه نجات بگرد!
«عیسی نزدیک شد و با آنها رفت.» لوقا ۲۴:۱۵
آیا داستان کشاورزی که قربانی سیل شد را میدانید؟ همانطور که آب به سرعت در اطراف او بالا میآمد، او شروع به دعا برای نجات خود از خدا کرد. چند دقیقه بعد، مردی با یک قایق موقت از آنجا عبور کرد و به او کمک کرد، اما کشاورز کمک او را رد کرد و به دعا ادامه داد. همانطور که آب همچنان بالا میآمد، او به پشت بام رفت و از آنجا یک قایق نجات پلیس را دید که از آنجا عبور میکرد. او همچنان به دعا ادامه داد، مطمئن بود که خدا به طور معجزهآسایی او را نجات خواهد داد. سرانجام، یک هلیکوپتر ارتش نزدیک شد و یک نردبان طنابی به پشت بام او پایین آمد که تقریباً به طور کامل توسط آب بالا آمده زیر آب رفته بود. او از استفاده از آن خودداری کرد. او در نهایت غرق شد و به بهشت رفت. او با عجله به درگاه خدا شکایت کرد: «من با ایمان و اخلاص دعا کردم، چرا مرا نجات ندادی؟» که خدا در پاسخ گفت: «اول یک قایق برایت فرستادم، سپس یک قایق نجات، و در نهایت یک هلیکوپتر! دیگر چه میخواستی؟» فرزند خدا، هرگز خود را در موقعیتی نخواهی یافت که او در کنارت نباشد. مشکل این است که ما همیشه متوجه حضور او نمیشویم! پس از مصلوب شدن، دو شاگرد ناامید در حال بازگشت به خانه در امائوس بودند. امیدهایشان در مقبرهای نقش بر آب شده بود. در راه، ناگهان، یک "غریبه" در کنار آنها قدم زد، قلبهایشان را با حضورش گرم کرد و در ناامیدیشان آنها را تسلی داد. در پایان سفر، آنها با هم غذا خوردند و آن زمانی بود که غریبه قبل از ناپدید شدن، خود را به آنها نشان داد. او عیسی بود! او تمام آن مدت در کنارشان مانده بود! و او با شما نیز هست! حضور او همیشه با ابرهای دود یا صدای طبل همراه نیست، اما اگر امروز او را جستجو کنید، او را در کنار خود خواهید یافت. این یک وعده است!
سی مارس
ترس.
«از ترس ناگهانی نترسید.» امثال ۳:۲۵
فلورانس چادویک، اولین زنی که از کانال مانش عبور کرد، اولین بار وقتی که تنها ۷۵۰ متر از ساحل فاصله داشت، شکست خورد. چه چیزی او را متوقف کرد؟ مه! مه ناگهان مانند پردهای نفوذناپذیر در آب غلتید و صدای ضعیف ترس در گوشش زمزمه کرد: «تو هرگز موفق نخواهی شد.» وقتی بالاخره او را به قایقی کشیدند و فهمید چقدر نزدیک شده است، شروع به گریه کرد. اما تسلیم نشد. دوباره تلاش کرد و رکورد جهانی جدیدی ثبت کرد. آیا همان صدای ضعیف به شما میگوید: «تو هرگز موفق نخواهی شد»؟ آیا میدانید ترس واقعاً چیست؟ این شواهد دروغینی است که درست مانند واقعیت به نظر میرسد! سارا آترباخ گفت: «منفی را نابود کنید، و دیگر تصویری برای توسعه نخواهید داشت!» ترس صرفاً تاریکخانهای است که جنبههای منفی تمام نگرانیهای شما در آن پرورش مییابد! اگر به آن اجازه دهید، فقط شما را مرعوب میکند. میتوانیم موضوعات ترسهایمان را تحت دو عنوان طبقهبندی کنیم: (1) ترس از نداشتن آنچه نیاز داریم، (2) ترس از دست دادن آنچه داریم. آیا خودتان را در این طبقهبندی میشناسید؟ سپس گوش دهید: «وقتی میترسم، به تو توکل میکنم؛ به کلام خدا تکیه میکنم.» (مزمور 56: 3-4) دوباره گوش دهید: «خداوند یاور من است؛ من نخواهم ترسید. انسانهای فانی چه میتوانند با من بکنند؟» (عبرانیان 13: 6). مسافتی را که هنوز باید طی کنید فراموش کنید، در غیر این صورت احساس خستگی و دلسردی خواهید کرد. روی شنا کردن با یک ضربه در هر زمان تمرکز کنید، همین! اگر خسته شدید، به سادگی خود را در آغوش او رها کنید. و به یاد داشته باشید، دشمن واقعی شما ترس است، نه سختی کار!
سی یکم مارس
دلسرد نشوید!
«ما زمین میخوریم، اما دوباره برمیخیزیم و ادامه میدهیم.» نقل قول از دوم قرنتیان ۴:۹
آیا خود را شکستخورده میدانید؟ آیا میخواهید از افکار منفی خود رها شوید؟ اگر چنین است، حوزهای از زندگی خود را که مرتباً در آن شکست میخورید بررسی کنید و این پنج نکته را دنبال کنید: ۱. انتظارات و اهداف شما چیست؟ آنها را بنویسید. سپس از خود بپرسید: «آیا در امید به دستیابی به آنها واقعبین هستم؟ در امید به اینکه همه چیز در اولین تلاش بینقص باشد؟ قبل از موفقیت حاضرم چند اشتباه را بپذیرم؟» سپس انتظارات خود را با واقعیت تنظیم کنید. ۲. رویکردهای جدید را امتحان کنید! حداقل ۲۰ یا ۳۰ رویکرد جدید را بررسی کنید، سپس حداقل نیمی از آنها را امتحان کنید. و اگر ۱۵ مورد اول فقط با شکست مواجه شدند، به خودتان بگویید که این فرآیند قبل از تلاش مجدد باید به چند مرحله دیگر نیاز داشته باشد! ۳. از استعدادهای خود نهایت استفاده را ببرید! شما فقط از شهود خود بهره خواهید برد و در حوزههایی که در آنها برتری دارید، مؤثر خواهید بود. بنابراین از آن نقاط قوت استفاده کنید و از نقاط ضعف خود دوری کنید. بسیاری از اطرافیان شما رویاهایی خواهند داشت که در پی رویاهای شما شکل خواهند گرفت. بگذارید آنها وارد زندگی شما شوند و با شما متحد شوند. ۴. یاد بگیرید که دوباره بلند شوید! مهم نیست چند بار زمین بخورید، دوباره بلند شوید و دوباره تلاش کنید. پاول جی. مایر گفت: "۹۰٪ افرادی که شکست میخورند، واقعاً شکست نخوردهاند: آنها به سادگی تسلیم شدهاند و مقاومت نکردهاند!" گوش دهید: "ما زمین میخوریم، اما دوباره بلند میشویم و ادامه میدهیم." (دوم قرنتیان ۴:۹) پس بلند شوید! ۵. به خدا اولویت دهید! سلیمان گفت: "به صدای خدا گوش دهید که شما را در هر کاری که انجام میدهید، هر کجا که میروید، هدایت میکند. اوست که شما را در مسیر درست نگه میدارد." (تفسیری از امثال ۳:۵) فقط یک ایده از خدا، فقط یک ایده، مطمئناً میتواند همه چیز را در زندگی شما تغییر دهد، پس امروز در مورد آن با او صحبت کنید
اول آوریل
با عزمی راسخ به سوی دیگران.
«با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار کنند.» متی ۷:۱۲
خداوندا، در این لحظه تأمل، با دعایی برای هدایت اعمالم به تو روی میآورم. سخنان تو، که برای من یک قانون طلایی است، عمیقاً در درون من طنینانداز میشود: «با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار کنند.» این فراخوانی پر جنب و جوش برای عشق و همدلی است، یادآوری این که اعمال من باید منعکس کننده خوبی تو باشد، همان خوبی که من نیز مشتاق دریافت آن هستم. در این دنیایی که به نظر میرسد خودخواهی و تفرقه غالب است، من به اهمیت و قدرت این حقیقت پی میبرم. چند بار وسوسه شدهام که دیگران را قضاوت و انتقاد کنم، یا حتی بدتر از آن، نسبت به رنج آنها بیتفاوت بمانم؟ خداوندا، چشمان مرا به نیازهای اطرافیانم باز کن. به من کمک کن تا کسانی را که رنج میبرند، کسانی را که احساس انزوا میکنند، کسانی را که به کمک نیاز دارند، ببینم. با انتخاب آگاهانه عمل کردن با شفقت، میتوانم ابزاری برای آرامش تو شوم. یک لبخند، یک کلمه تسلیبخش، یک عمل خدمت - اینها حرکات سادهای هستند که میتوانند یک روز، شاید حتی یک زندگی را متحول کنند! پروردگارا، میخواهم امروز با تو متعهد شوم که بر اساس این اصل زندگی کنم و عشق و مهربانی را در روابطم پرورش دهم. اما پروردگارا، کمکم کن تا به یاد داشته باشم که هر فردی که ملاقات میکنم شایسته احترام و عشق است. باشد که اعمال من با میل به ساختن پلها به جای دیوارها هدایت شود. با این عمل، میدانم که کمی از نور تو را منعکس میکنم و بدین ترتیب شاهد خوبی تو در جهان هستم. از تو به خاطر این دعوت برای دوست داشتن مانند تو سپاسگزارم و دعا میکنم که در هر برخوردی بازتابی از عشق تو باشم. باشد که زندگی من گواهی زنده بر این قانون طلایی باشد، برای جلال تو و خوبی اطرافیانم.
دوم اوریل
بر زشتیها غلبه کن!
«اول پادشاهی خدا و عدالت او را بطلبید.» متی ۶:۳۳
خداوندا، من اغلب این آیه را خواندهام، اما امروز احساس میکنم که از بیعدالتیهای اطرافم در هم شکستهام. خیانتها، انتقادات، قضاوتها در جامعهی مؤمنان خودم به شدت بر من سنگینی میکند. من از دیدن اعمال شرارتآمیز و تفرقه در میان کسانی که قرار است مظهر عشق تو باشند، غمگینم. چرا، پروردگارا، باید این رفتارهای ناسالم (شر مقدس!) را تحمل کنم؟ چرا این همه بیعدالتی در مکانهایی که ایمان باید متحد شود؟ در رنجهایم، به یاد میآورم که باید «پادشاهی خدا و عدالت او» را جستجو کنم. این کلمات عمیقاً طنینانداز میشوند و به من یادآوری میکنند که نگرانی من باید فراتر از بیعدالتیهای انسانی باشد. تو مرا دعوت میکنی تا چشمانم را به سوی تو بلند کنم و عدالت تو را بجویم، عدالتی که فراتر از محدودیتهای این دنیای سقوط کرده است. پروردگارا، کمکم کن که غرق در کینه و تلخی نشوم. در لحظات ناامیدی، به من عطا کن که به تو پناه ببرم. من مشتاق تجربهی پادشاهی تو هستم، جایی که هیچ تفرقه یا دردی وجود ندارد، بلکه عشق و آشتی است. کمکم کن تا بفهمم که حتی در بحبوحه بیعدالتی، میتوانم ابزاری برای صلح باشم. بیشتر کمکم کن تا بر آنچه خوب و درست است تمرکز کنم. به من نشان بده که چگونه نور و عشق را به ارمغان بیاورم، حتی در جایی که احساس رنج و آسیب میکنم. باشد که شاهد رحمت تو باشم، نه تنها برای کسانی که از من حمایت کردهاند، بلکه برای کسانی که به من ستم کردهاند. پروردگارا، از تو میخواهم که درد مرا به قدرت تبدیل کنی؛ باشد که در دنیایی ناعادلانه شاهد عدالت تو باشم. باشد که جستجوی من از تو، مرا هدایت کند و حتی در میان طوفانها، به من آرامش عطا کند. میخواهم به تو توکل کنم، با این آگاهی که عدالت تو در نهایت بر هر آنچه میتواند مرا آزار دهد، پیروز خواهد شد.